بِسْمِ اللَّـهِ الرَّحْمَـٰنِ الرَّحِيم
یکی از بحثهای مردم جمهوری اسلامی ایران، بحث دربارهٔ دین اجباری است. گروهی معتقد هستند که جمهوری اسلامی بزور میخواهد مردم را به بهشت ببرد و این کار خوبی نیست؛ وظیفهٔ حکومت نیست. عدهای میگویند جمهوری اسلامی سعی دارد مردم را به بهشت ببرد و این خوب است. عدهای هم نظرشان این است که اساسا هدف جمهوری اسلامی اصلا به بهشت بردن مردم نیست! عبارت «لا اکراه فی الدین» پیراهن عثمانی است که مخالفان اجبار دین در دست میگیرند. میگویند که خود اسلام اجبار دین را نفی میکند، پس ج.ا. چرا دین را اجبار میکند؟ مهمترین شاهد مثال این گروه هم حجاب اجباری است. میگویند چرا باید مردم را به مسلمان بودن اجبار کنیم؟ دین را مردم باید خودشان بپذیرند با علاقه و تفکر.
ابتدا باید بررسی کنیم که آیا اصلا میشود دین را اجبار کرد؟ دین چیست؟ دین فکر است؛ عقیده است. یا به قول امام حسین علیه السلام (نقل به مضمون)، دین چیزی جز محبت و نفرت نیست. البته در ذیل این مسائل حرکات عملی هم داریم. اینها در اسلام فرع نامیده میشوند؛ مثال معروفش نماز و روزه هستند.
اصل هر دین، آن اعمال نیستند، بلکه فکر و عقایدش هستند. در اسلام به این بخش، اصول دین گفته میشود. فکر را، عقیده را نمیشود به زور به خورد کسی داد. بحث این نیست که این کار خوب است یا بد؛ نکته این است که غیرممکن است کسی را اجبار کنید که به فلان چیز عقیده داشته باشد. برای ایجاد عقیده به چیزی در کسی باید آن چیز را به او توضیح بدهید تا با عقل آن را بپذیرد یا از روشهای پروپاگاندا کاری کنید به آن بدون فکر عقیده داشته باشد. هیچ کدام از این روشها اجبار به معنی عام که همان استفاده از سرنیزه است نیستند.
یا طبق تعریف امام حسین علیه السلام از اسلام هم حساب کنیم. محبت را میشود اجباری کرد؟ دقت کنید که باز هم تاکید میکنم منظور از «میشود»، خوب یا بد بودن این کار نیست، ممکن یا غیرممکن بودن آن است. خیر! اگر کل ارتشهای دنیا را هم جمع کنید نمیتوانید کسی را مجبور کنید فلانی را دوست داشته باشد. یا اگر کسی را دوست دارد دیگر دوستش نداشته باشد. «هل الدین الا الحب و البغض» امام حسین علیه السلام نشانی خوبی به ما میدهد که متوجه این موضوع شویم.
پس حجاب اجباری چیست؟ حجاب عمل است نه عقیده و فکر. عمل را میشود اجبار کرد. یعنی ممکن است. ولی وقتی کسی را به عملی مجبور میکنی، دلیل نیست که به عقیدهٔ خاصی هم او را مجبور کرده باشی. یعنی چه؟ وقتی میگویی استفاده از مواد مخدر ممنوع است، «استفاده» از مواد مخدر را ممنوع کردهای نه «علاقه» به مواد مخدر را. یعنی تو با ممنوع کردن استفاده از مواد مخدر مردم را مجبور نکردهای که از مواد مخدر نفرت پیدا کنند. صرفا یک «عمل» را، نه «فکر و عقیده» را ممنوع کردهای.
یا قانون توقف پشت چراغ قرمز. قانون این است که وقتی چراغ قرمز شد باید توقف کنید. این قانون نمیگوید شما باید معتقد باشید که ایستادن پشت چراغ قرمز خوب است! فقط میگوید فلان عمل را باید انجام دهید حتی اگر بهش معتقد نباشید. پس شاید منظور خدا از آیهای که یاد شد، همان غیرممکن بودن اجبار دین باشد. «غیرممکن» نه «بد».
دربارهٔ حجاب اجباری، اگر اجباری باشد، هم همین نکته صادق است. اگر مردم را مجبور کنی که فلان چهارچوب را در پوشش رعایت کنند، مردم را به معتقد بودن به اسلام اجبار نکردهای؛ مردم را به مومن بودن مجبور نکردهای؛ و در نهایت مردم را به زور به بهشت نبردهای.
به بهشت رفتن که اصولا به زور نمیشود. شما به زور نمیتوانید کسی را قهرمان المپیک کنید. ولی دولت وظیفه دارد شرایطی محیا کند که اگر کسی خواست محیط مانع قهرمان شدنش نشود. یا حکومت وظیفه ندارد همه را دانشمند کند، بلکه وظیفهاش این است که شرایط را طوری محیا کند که اگر کسی خواست و توانش را داشت بتواند دانشمند شود. و مثالهای مشابه. دربارهٔ بهشت هم همین است. دولت اصلا اگر بخواهد هم نمیتواند مردم را به زور بهشتی کند. تنها کاری که میتواند، و باید، انجام دهد، محیا کردن شرایط است برای کسانی که میخواهد به بهشت بروند.
البته عبارت «به بهشت رفتن» زیاد مطبوع من نیست؛ «رسیدن به لقاء الله» را ترجیح میدهم :)
این نوشته با پروانهٔ CC BY-SA 4.0 منتشر شده مگر اینکه در جایی از نوشته خلاف آن گفته شده باشد.
اگر نظری دربارهٔ متن داشتید به من اطلاع دهید: https://rezahosseinzadeh.ir